تبلیغات
♡ حرف های رفاقتی ♡ - مادرش الزایمر داشت...
مادرش الزایمر داشت...

بهش گفت مادر یه بیماری داری ,باید بخاطر همین ببرمت آسایشگاه سالمندان ...
 
مادر گفت :چه بیماریی؟

گفت:آلزایمر...

گفت :چی هست...

گفت :یعنی همه چیو فراموش میکنی...

گفت مثل اینکه خودتم همین بیماریو داری

گفت: چطور..؟؟

گفت : انگار یادت رفته با چه زحمتی بزرگت کردم، چقدر سختی کشیدم تا بزرگ بشی،قامت خم کردم تا قد راست کنی..

پسر رفت توی فکر...


برگشت به مادرش گفت : مادر منو ببخش...

گفت : برای چی؟

گفت : به خاطر کاری که میخواستم بکنم...

مادر گفت:

من که چیزی یادم نمیاد!!!





تاریخ : سه شنبه 24 فروردین 1395 | 09:23 ب.ظ | نویسنده : علیرضا !!! | نظرات